من, کلثوم ننه , 24 سال دارم |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
فراموشی بعد از خواب عمبق ....
کجا زندگيم را جا گذاشته ام ؟؟؟؟؟؟
| لینک | سهشنبه ٢٦ اردیبهشت ،۱۳۸٥ - کلثوم ننه پست مدرن (ب. ط) |
من ...
آينه که آب ميشود زير دشنام های هستی شناسانه ام ٬
سراغ آنهايی ميروم
که لحظه هايم را کرده اند همه طعم شربت اکسپکستورانت .
آدمهايی که از روی جزوه رفاقت ميکردند .
| لینک | پنجشنبه ٢٤ آذر ،۱۳۸٤ - کلثوم ننه پست مدرن (ب. ط) |
...
اکتبر ترين ٬
نوامبر ترين ٬
دسامبر ترين ٬
ژانويه .
آ های زمان لعنتی ٬
کجا داری ميروی ؟
امروز فهميدم .
{ سال ۲۰۰۵ خيلی وقت است شروع شده !!! }
| لینک | دوشنبه ٢۱ آذر ،۱۳۸٤ - کلثوم ننه پست مدرن (ب. ط) |
در خيابان ستاره ها
به گمانم امروز مشتری در مدار عقرب قرار گرفته است .
ماشينی از کنارم رد شد و برايم بوق نزد !!!
| لینک | جمعه ٤ آذر ،۱۳۸٤ - کلثوم ننه پست مدرن (ب. ط) |
حرفه
شده ام همکار ابراهيم
افتاده ام توی خط بت شکنی
شکستن بت معشوق های آرمانی ...
| لینک | دوشنبه ٢۳ آبان ،۱۳۸٤ - کلثوم ننه پست مدرن (ب. ط) |
امشب آخرين نفسهای ۲۴ سالگيم را می کشم
فردا
من ٬ سينيورا کلثوم ننه٬ ۲۵ سال دارم و ديگر هيچ .
| لینک | پنجشنبه ۱٩ آبان ،۱۳۸٤ - کلثوم ننه پست مدرن (ب. ط) |
سرشماری ...
بيدارم .
تا صبح ستاره های آسمان را سر شماری ميکنم ؛
{ بی وجدانها ٬ تنظيم خانواده هم نگذرانده اند ...}
| لینک | پنجشنبه ٢۸ مهر ،۱۳۸٤ - کلثوم ننه پست مدرن (ب. ط) |
بلاگم ٬ تار عنکبوت بسته بود ٬ آمده ام خانه تکانی ...
| لینک | شنبه ٢۳ مهر ،۱۳۸٤ - کلثوم ننه پست مدرن (ب. ط) |
دو تا بليط اتوبوس دارم
دو تا بليط اتوبوس دارم ٬
با هم می رويم !
تا هر جا که ما را برد .
می رويم !
کسی چه می داند ؟
شايد ما را برد يک جای خيلی دور ؛
يا شايد دو ايستگاه ديگر آخرش بود .
ولی می رويم
و يادمان می رود
و من آدامسم را با تو قسمت ميکنم .
و در پاييز بيرون پنجره ها رها ميشويم ...
چی ؟
تو نمی آيی ؟
و سکوت .
...
دو تا بليط اتوبوس دارم ٬
با يکی می روم ؛
با يکی برميگردم ...
{ و کسی چه ميداند ؟
شايد هرگز برنگشتم ...}
| لینک | جمعه ۸ مهر ،۱۳۸٤ - کلثوم ننه پست مدرن (ب. ط) |
به نظرتو ٬
سربازهای گشنيز مغلوب کدام جنگ ميشوند ؟؟؟
| لینک | چهارشنبه ۳٠ شهریور ،۱۳۸٤ - کلثوم ننه پست مدرن (ب. ط) |
آمده ام بخرم
سلام .
آمده ام بخرم .
مگسی را که روی مبل پشت ويترين نشسته !
| لینک | دوشنبه ٢۸ شهریور ،۱۳۸٤ - کلثوم ننه پست مدرن (ب. ط) |
(چون خواستی دوباره نوشتم ...)
پشت سرت که می آيم .
منتظرم .
تا برگردی و مرا ببينی .
و من
و يک استامينوفن عاشقانه ٬لطفا
تا ثابت کنم که زمين يک مربع چهارگوشه است .
و تو
پياده نرو . خسته ميشوی . لطفا
کلثوم ننه توی بقچه اش يک قاليچه پرنده دارد .
پشت سرت دارد می آيد ٬
منتظراست ؛
برگرد تا ببينی .
| لینک | شنبه ٢٦ شهریور ،۱۳۸٤ - کلثوم ننه پست مدرن (ب. ط) |
پاييز با قصد سفر ٬
{ميروم
دور ٬ دور٬ دورترين ٬ توی اتاق در بسته ام }
برای آشوب انديشه ام
بابونه دم کرده
برای آشوب لحظه هايم
عرق نعنا و نبات
برای آشوب ٬ آشوب ٬آشوب ؛
و تجويز ترين های تمام کلثوم ننه های تاريخ .
چرا نمی فهمند که توی هيچ کدام از عطاری های رُم پيدا نميشود ؟
کليد اين در کجاست ؟!
به گمانم من بايد بروم .
| لینک | یکشنبه ٢٠ شهریور ،۱۳۸٤ - کلثوم ننه پست مدرن (ب. ط) |
(بـرای لـــيترا ترين ...)
ديگرخاطرم نيست ...
قصه دســــــــتهايم ؛
انگشـــــــــــــتهايم .
مــــــــــــــــــيدانی !
دست راست من خيلی پيرتر از دست چپ من است .
قصه گو اوست .
...
ميمانم ٬ اما ماندن مرا می هراسد .
می ترسم دندانه های قصه ترين را جا بگذارم .
قصه ناتمام ...
| لینک | پنجشنبه ۱٧ شهریور ،۱۳۸٤ - کلثوم ننه پست مدرن (ب. ط) |
تا شايد ...
صبح .
تاريکی را ميبلعم .
خورشيد پيدا ميشود .
نميتوانم مثل سابق بنويسم .
هيچ دقت کرده ای ؟
اين انگشتهايم ٬
{ ۵ تا اينور - ۵ تا آنور }
لج کرده اند .
و ديگر به حرف کلثوم ننه گوش نميدهند .
بايد بروم
سينيور عبدالعظيم ميلان ؛
برای انگشتهايم
اندکی شفا و اندکی اخلاق بگيرم
توی fashion چادر نمازها .
تا شايد ...
ديگر دارد صبح ميشود ؛
بايد بروم
| لینک | یکشنبه ۱۳ شهریور ،۱۳۸٤ - کلثوم ننه پست مدرن (ب. ط) |
من و سنجاقک در سرزمين خارجيها
سنگ ٬
کاغذ ٬
قيچی .
قيچی .
قيچی .
و توی اتوبوس پاييز بود .
{قسم ميخورم }
باد ميزد ؛
و برگهای زرد می رقصيدند .
و بيرون شيشه ها ٬
مرداد ترين ماه فرياد ميکشيد .
و مهرماه ترين که
کاترين هپورن را پشت سر ميگذاشت ؛
روی صندلی مينشست .
و سنجاقکها ٬
سنجاقکها ٬
سنجاقکها ٬
مرا به رويا ميبردند ؛
و من ميرفتم ؛
دور ٬
دور ٬
دورترين .
...
ببخشيد آقا ٬ نگهداريد !
من اشتباه سوار شده ام .
| لینک | یکشنبه ۳٠ امرداد ،۱۳۸٤ - کلثوم ننه پست مدرن (ب. ط) |
نغض تاريخ با اطلاعيه عمومی
من ٬
دوم ترين آشيلم .
و از همين جا ٬
می گويم ٬
به همه :
خانمها ٬ آقايان
من غوزک پايم آسيب پذير است .
اما برای ثبت در تاريخ می گويم .
ديروز
نگاهم با شوق دويدن پای کودکی همراه شد .
که يک کاميون رد شد
از خط عمود نگاهم .
تير نگاه شکسته ام کمانه کشيد ؛
و غوزک پايم را دريد .
...
من با غوزک پای دردناکم
بلند شدم .
| لینک | یکشنبه ٢۳ امرداد ،۱۳۸٤ - کلثوم ننه پست مدرن (ب. ط) |
بعد از ظهرهای تابستان
يادش بخير ٬
بعد از ظهرهای تابستان ٬
که بچه محلها در کوچه پس کوچه های ونيز ٬
واتر پلو بازی ميکردند .
و ما در قايق ملوک خانم ٬
با سوفيا لورن مينشستيم ٬
و سبزی خوردن پاک ميکرديم .
و سوفيا شوهرش دست بزن داشت .
و بچه اش با گوشه چادرش فين ميکرد .
و می گفت:
ميا سورلا کلثوم ننه ٬
ميبينی چه ميکشم .
يادش بخير
...
حوصله ندارم ديگر .
و بعد از ظهرهای تابستانم
گوشه اتاقم ٬
در گرما بخار ميشود .
و ميرود توی سطل
کنار سيگار باطله هايم .
| لینک | دوشنبه ۱٧ امرداد ،۱۳۸٤ - کلثوم ننه پست مدرن (ب. ط) |
من غرق ميشوم ...
و دستهايم که رنجيده اند ٬
و ...
و امشب در درياچه بالشهايم
غرق ميشوم .
| لینک | جمعه ۱٤ امرداد ،۱۳۸٤ - کلثوم ننه پست مدرن (ب. ط) |

